![]() |
![]() |
|
| مجموعه اشعار فرهاد زارع کوهی |
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:54 توسط فرهاد |
|
|
هر چند کتاب من حسابی تر نیست خودکار من از چشم تو آبی تر نیست پای تو که باشد چه جهنم چه بهشت افتادنی از سیب گلابی تر نیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:40 توسط فرهاد |
|
|
اول قلم و دفترتان آیه نداشت "آ" داشت الفباتان اما "ی" نداشت آخر که رسید (( ی ی ی ی ی )) خندیدید آقای الف! کلاهتان سایه نداشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:38 توسط فرهاد |
|
|
آهای مردم دنیا منم ته قوطی خسوف ناله ی مهتاب و خس خس طوطی منم حریم نفس ها و اختناق نفس خمیر خنجر نامرد و پست و نالوتی غریبه ای سر یک هیچ گوشه ی دنیا که هیچ جاش به اینجا نبوده مربوطی صدای خلوت تاریک مومیایی ها صدای وحشت کابوس های تابوتی هوای شهر خفه٫ رأس کور قائده ها و چرخ پنچر دروازه های مخروطی ودست و پا و تقلّا که پشت خط سیاه سرک کشیدن یک داد از ته قوطی: آهای مردم دنیا٫ چرا نمی فهمید؟ آهااااای٫آه ٫ نه٫ تنها منم ته قوطی ـ (با خودم صحبت می کنم)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:17 توسط فرهاد |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:12 توسط فرهاد |
|
|
چپق را با هیاهو در گلومان چاق کردند هوا را بر رگ خاموش مان شلاق کردند شبانه صورت از سرهایمان برداشند و شبیه کاربن به سایه ها سنجاق کردند من و تو رو به هم آیینه ای بودیم هر چند به چنگ سایه پشت هر دومان را داغ کردند شبم خون و هوا برفی، نه لب مانده نه حرفی لبم را بس که هی ییلاق در قشلاق کردند دلم را طفلکی در برگ طوفان حوادث میان برفها و گوله ها قنداق کردند من و تو یک سر آیینه ها بودیم هر چند سرای چشم مان را سرمه ی آفاق کردند چه سگبادی سرت را از تن اوراقی ات کند که تا شب لاشخور ها در سرت اتراق کردند دلم خون و هوا برفی، نه لب مانده نه حرفی هوا را بی صدا در حلق ما حناق کردند |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 14:35 توسط فرهاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|